تاريخ : جمعه پانزدهم آبان 1388 | 18:30 | نویسنده : اسيه

  دل فيريبي زنان

از امام باقر(ع) نقل شده است: در بني اسرائيل زني از زيبايي بهره مند بود. در شكار كردن جوانان قدرت عجيبي داشت. يكي از جوانان گفت جوان عابدي را مي شناسم كه پيوسته در عبادت است و كمترين توجهي به دنيا ندارد و زرق و برق دنيا نتوانسته از حياي او كم كند و به آن زن گفت توجهي هم به شما نمي كند آن زن گفت به خانه نمي روم تا او را مفتون خود كنم. شبانه به خانه ي عابد رفت و زن به  او گفت اگر مي شود مرا پناه بده. عابد منكر شد ولي زن گفت جوان هايي بي بند و بار مي خواهند از من كام بگيرند دست آن ها را از من كوتاه كن. مرد عابد زن را به خانه را داد. چادر از سر برداشت و آزاد نشست. عابد فريفته ي او شد چون تا كنون چنين دل فريبي نديده بود دست بر دستش نهاد و ناگهان پشيمان شد و دست خود را زير ديگ گذاشت كه آتش روشن بود. زن كه ديد او خود را كيفر مي دهد از منزلش به در آمد گفت اي جوان ها فلاني را دريابيد كه خود را مي سوزاند. آري خداوند حجاب را بر زنان واجب كرده تا مردان از هلاكي نجات يابند.

نهي پيامبر از نگاه ناروا

در حجه الوداع زني براي پرسيدن مسئله اي نزد پيامبر رسيد در حالي كه پيامبر سوار بود و فضل بن عباس پشت سر پيامبر بر اسب سوار بود. نگاه هايي بين آن زن و فضل بن عباس رد و بدل شد. پيامبر متوجه شد كه آن دو به هم خيره شده و زن جوان به جاي توجهش به جواب مسئله همه ي توجهش به فضل بن عباس كه جواني زيبا بود مشرف بود. اين سؤال پيش مي آيد كه چرا صورت زن پوشيده نبود و حجاب نداشت آن هم در برابر پيامبر بزرگوار اسلام در حالتي كه زن در حالت احرام نبايد صورت خود را بپوشاند. پيامبر با دست خود صورت فضل بن عباس را چرخاند و فرمود: زني جوان و مردي جوان مي ترسم شيطان در اين ميان پا گذارد.

/*]]--> /*]]-->